نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسنده English
حضور شمس در زندگی مولانا و ایجاد انقلاب درونی در وی، حسدورزی مریدان را در پی داشت تا آنجا که آتش حسد دامان شمس را میگیرد و او را گریزان میکند. رفتن شمس، آتشی در دل مولانا برمیافروزد. اینجاست که حسامالدین چلبی با شعلههای فراق مولانا چراغ مثنوی را برمیافروزد و مولانا را به سرودن کتابی تشویق میکند. وی مشاور مولانا در سرایش مثنوی میشود. جایگاه حسامالدین نزد مولانا به همترازی شمس میرسد اما مولانا با توجه به تجربة تلخ حسدورزی یاران، مهرش به حسامالدین را در لفافهای از تشبیهها و استعارهها بیان میدارد تا فقط او بداند و حسامالدین. این پژوهش با روش کتابخانهای با بررسی اشارههای پنهان مولوی در دفتر اول و دوم مثنوی به حسامالدین، درمییابد که مولانا در چهاردهجا، پنهانی به ستایش حسامالدین پرداخته و او را انسانی کامل معرفی و این امر را در مثلثی از معانی بیان میکند. هرگاه مولانا از لزوم پیروی از پیر طریقت سخن میگوید و با واژهای چون یار او را میستاید و سپس به نکوهش حسدورزی میپردازد، منظور او از یار حسامالدین چلبی است. به عبارت دیگر وقتی یک ضلع مثلث معنایی پرداختن به پیر طریقت است و ضلع دوم پرهیز دادن از حسد، ضلع سوم آن، حسامالدین است. مولانا همچنین ریشة حسدورزی یارانش را وهم همتایی شاگردانش با حسامالدین بیان میکند و ضمن دعوت آنها به پذیرش جایگاه معنوی حسامالدین زمینه را برای جانشینی حسامالدین بعد از خود آماده میکند تا راهدانی او را پس از مرگش بپذیرند و مکتبش را با طوفان حسد به باد فراموشی نسپارند.
کلیدواژهها English